تبليغاتX
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

هر چشم تو يه پنجره، رو به تماشای سحر!
ديوار خواب خط بزن! ای از همه آزاده تر!
پلکاتُ وا کن روبه عشق!پيله ی ترسُ پاره کن!
فانوسک قلب منُ، يه کهکشون ستاره کن!

 پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره!

اونور قاب پنجره، اگه قشنگه ، اگه زشت!
اگه سياه ، اگه سفيد، اگه جهنم يا بهشت!
با هر نگاه گرم تو، منظره ديدنی ميشه!
وقتی تو لب وا ميکنی، حرفا شنيدنی ميشه!

پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره

+ نوشته شده در  بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط tanhay_donya  | 


ببین از راه رسیدم ، ببین از همه بریدم
از همه دل کندم باز تا به عشق تو رسیدم
تو بگو از غم چشمات تا دلم راهی بشه
پیش چشم تو بیاد و تو رو دلداری بده
بیاد اونجا پیش چشمات بشینه از غم دنیا بگه
بگه دنیا بزرگه ولی انگار کوچیکه
دل تو رو از من، من رو از تو یه روزی بریدن
تا که از یاد ببریم همدیگه رو دلهامون چه غمی کشیدن
اما مگه یاد تو از دلم رها شدنی بود
اصلا تو بگو مگه دیوونگی و عشق از هم جدا شدنی بود
از غم چشمات که میگن دل تنگم می گیره
خبر میاد از اون چشمات که به راه می شینه
ببین ای همه خوبی بی تو از همه بریدم
دیگه مال هرکس و هیچ کسی نیستم
تو دل سیاه این آدمکها پرندۀ عشق اسیره
که اگه به دادش نرسن توی این غربت بی عشق می میره
تو بیا تا دلم باز مالک عشقت بشه
توی چشمات بمونه آواز و شعرت بشه
حالا من از راه رسیدم تا که عاشقم بشی باز
از همه دل بریدم تا توی دریای قلبت بمونم و تو قایقم بشی باز!
+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط tanhay_donya  |