|
لحظه های انتظار ویک بغل دلواپسی قصه ی شبهای تارویک بغل دلواپسی
بوی گندم زارهاوطرح زیبای غروب جاده های بی سوارویک بغل دلواپسی
پرسه درپس کوچه های آبی چشمان تو با نگاهی شرمسار ویک بغل دلواپسی
ایستگاه آخرویک کوچه ترس و انتظار سوت لرزان قطار ویک بغل دلواپسی
هدیه آوردم برایت از دل شهر غریب یک سبد گردوغبارویک بغل دلواپسی |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم تیر 1385ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم تیر 1385ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|