|
میشه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد روزای مقدس و خوبو فدا کرد اما عشق فریاد یک درد عمیقه لبای عشقو نمیشه بی صدا کرد غربت صدای گریه ام درد بی تو بودنه بی صدا شکستنم صدای شعرای منه مثل خوشبختی تو دوری از من اما همیشه غم گریه های تو تلخی حرفای منه من مصیبتو با رفتنت شناختم به جای ترانه ها مرثیه ساختم قصه هام غمنامه ای برای تو شد هر کلام من فقط صدای تو شد از منم به من تو نزدیک تری اما همیشه سردی دوری تو از تن من دور نمیشه درد این فاصله ها منو به فریاد می کشه توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه |
||
|
+
نوشته شده در چهارم مرداد 1385ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|