منتظرم به قاصدك از تو خبر بياره
به قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره
بياد و همراه خودش تو اين شباي بی کسی
خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره
بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل
يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشونه بگيرم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
تومثل یك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم