تبليغاتX
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم
گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم
كه تمام هستي ام
وجودم
تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام
نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه
با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه
دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت
آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت !
باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ، عشق به زندگي ، عشق به بودن را در رگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوز هم دوست دارم
كودكانه
بي پروا
صادقانه
عاشقانه
ديوانه وار
بگويم
دوستت دارم
بگويم از ازل تا به ابد
عاشقانه و ديوانه وار
دوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش را از من دريغ مي كني
مي هراسي
مي گريزي
اما من هنوز هم
دوست دارم كه بگويم
دوستت دارم !

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط tanhay_donya  | 


دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند

تنها با خاطراتم خوشم

+ نوشته شده در  بیست و سوم مهر 1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط tanhay_donya  |