تبليغاتX
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

 

قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... 
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم
خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی
دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛
احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده
است..... تمام نگاهم به قاب عکست است  تو را میبینم
و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم مثل
 
همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا
گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛  چند خاطره تلخ ؛
یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست
که دلم را با  حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد
؛  دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند
 
و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در
گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد  تا از این
حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی
 بدون تو یک کاووس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟
 
رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من
 
دیگر هیچ تنهایی نیست ؛  رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من
دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری
تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت
برای من مقدس و عزیزی...  تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی
 
داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط tanhay_donya  |