تبليغاتX
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
به دهکده تنهایی من خوش آمدید
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم مست و عاشق رو به خورشيد پر گشودي روز ديگر روي شاخه تو نبودي پر عشقه لحظه هاي موندن تو رو به خورشيد عاشونه خوندن تو مستي تو توي دنيا آه ودم خنده عشق واسه تو پر غم بود گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم عاشقم به پر گشودن عاشقونه مردن تو يك كتاب گل بادوم عشق و جون سپردن تو عمر تو تنها دو روزه پر عشق و پر ايثار يك سلام و عشق لبخند ديدن و خدا نگهدار اي شكوه مهربوني چه دلي تو سينه داري نقش چشمات و مي زاري بعد مرگ يادگاري گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم
گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم مست و عاشق رو به خورشيد پر گشودي روز ديگر روي شاخه تو نبودي پر عشقه لحظه هاي موندن تو رو به خورشيد عاشونه خوندن تو مستي تو توي دنيا آه ودم خنده عشق واسه تو پر غم بود گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم عاشقم به پر گشودن عاشقونه مردن تو يك كتاب گل بادوم عشق و جون سپردن تو عمر تو تنها دو روزه پر عشق و پر ايثار يك سلام و عشق لبخند ديدن و خدا نگهدار اي شكوه مهربوني چه دلي تو سينه داري نقش چشمات و مي زاري بعد مرگ يادگاري گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم

 

 

 

خبر مرگ تو را با او چه کس مي گويد

آن زمان که خبر مرگ ترا

از کسي مي شنود روي او را

کاشکي مي ديدی

 

شانه با لا زد نش را 

بي قيد

و تکان دادن دستش که

مهم نيست زياد

و تکان دادن سر را که

عجب عاقبت مرد

افسو س

کاش مي ديدی

من به خود مي گو يم

چه کسي باور کرد

جنگل جان ترا

آتش عشق او خاکستر کرد

عزیزم رفت . نخواست باور کنه هستم ولی من هنوز هستم همونجا که گفتم میمونم تا برگردی . هنوزم همونجام تا ابد .  رفت در سکوتی همچو شبهای تار

 

فريبنده زاد و فريبا بميرد

 

شنيدم که چون قوی زيبا بميرد

رود گوشه ای دور و تنها بميرد

 

شب مرگ ٬ تنها نشيند به موجی

که خود در ميان غزلها بميرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

کجا عاشقی کرد ٬ آن جا بميرد

 

گروهی بر آنند که اين مرغ شيدا

کز مرگ غافل شود ٬  تا  بميرد

 

شب مرگ از بيم ٬ آن جا شتابد

نديدم که قويی به صحرا بميرد

 

من اين نکته گيرم که باور نکردم

شبی هم در آغوش دريا بميرد

 

چو روزی ز آغوش دريا بر آمد

که می خواهد اين قوی زيبا بميرد

 

تو دريای من بودی آغوش باز کن

+ نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط gole.shorezar  |