|
هر چشم تو يه پنجره، رو به تماشای سحر! پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه! اونور قاب پنجره، اگه قشنگه ، اگه زشت! پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه! |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|
|
يه روز بشه تنها بشي غم تو دلت انبار بشه يه روز بشه عاشق بشي اون اما تنهات بذاره يه روز بشه كه بشنوي ديگه تو رو دوست نداره اوني كه عاشقش بودي اسمتو نميخواد بياره يه روز بشه كه گريه هات چشماتو لبريز بكنن حتي با يه دنيا آدم تنهايي رو حس بكنن اونوفت تازه يادت بياد حال منو اشك چشام تنهايي و عاشق شدن رفتنت و غايب شدن |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم تیر 1384ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط tanhay_donya
|
|
|
خدايا تا به كي بسوزم ز آتش هجران ز تنهايي رهايم كن و گر خواهي چشم من ببيني روز و شب گريان شكيبايي عطايم كن ببين آه و دردم، ببين روي زردم، گناهي نكردم بغير از عشق و وفاداري ببين اشك و آهم، ببين بي پناهم، بجز تو نخواهم پرستاري، يار و غمخواري خدايا به آه شكسته دلان، به فرياد جانسوز خسته دلان خلاصم كن |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم تیر 1384ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط tanhay_donya
|
|