|
قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... |
||
|
+
نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط tanhay_donya
|
|
|
تو رفتی تنها
|
||
|
+
نوشته شده در هفتم اسفند 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|
|
خسته ام دلنگرونم توی یک جهنم پر از بهشت
توی یک تنهایی ...که پر از یاد تویه توی این شهر پر از شهوت وشر که تو رو از من تنها دزدید توی آسمون خالی از ستاره ها که بدون لمس شونه های تو در گذرم توی این فاصله ها که نفس نفس زنون بازم به تو نمیرسم خسته ام دلنگرونم توی یک جهنم پر از بهشت توی یک تنهایی که پر از یادتویه
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|
|
هر روز دلتنگ تر از دیروز ، نظاره می کنم طلوع و غروب خورشید را شاید غروب دل من بار دیگر طلوع یابد و اگر نیاید خود را به غروب تن خواهم سپرد ************ دلم را دیریست سپرده ام به باد ، شاید بیابم او را بار دیگر... اما باد دلم را برده است به ناکجا آبادی که خسته از گردباد است و همیشه بارانی است
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1384ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط tanhay_donya
|
|